لحظات شيرين با تو بودن .....
گل ناز من ...كوچولوي شيطون من....پسر خوشگل و خوردني من.....كاش ميتونستي بفهمي چقد دوست دارم ....مي ميرم واسه خنده هات ....مي ميرم واسه كارهاي بامزه ت....وقتي ميخواي دلم به دست بياري و منو راضي به كاري كني........
حسابي شيرين زبون شدي و با حرفات دل ميبري .... فعلها رو بهتر از قبل ميگي...كلمه هاي جديد ياد مي گيري و جمله هاي كوچولو و گاها غلط و غولوط ميگي !!!!!!
راستي دو سه هفته پيش بابايي برات ماشين شارژي گرفت ...بس كه هر وقت رفتيم پارك تو سوار ماشين شدي و پياده شدنت هم با خدا بود!!! من و بابا دلمون نيومد برات ماشين نگيريم....يه بنز سفيد ناز....
وقتي واسه اولين بار ماشين ديدي ذوق كرده بودي ......يه چند ثانيه فقط نگاش كردي بعد در حاليكه به سمت ماشين ميدويدي به بابات اشاره ميكردي و ميگفتي : ايناها ...ايناها...ايناهاش بابا!!!!!
آخه روز قبلش وقتي بابايي داشته تو رو ميبرده مهد درست لحظه اي كه ميرسين دم در ماشينت هم ميرسه ...(اخه يكي از فاميلا قرار بود برات بيارتش خونه و اونم فكر ميكرده تو مهد هستي و نميبيني اخه بايد يه بيست و چهار ساعت تو شارژ ميموند و ما نمي خواستيم تا اونموقع ببينيش)...و اون لحظه تو ميدوي و كنار ماشين وايميستي و .....بعد بابايي ميگه اين مال ني نيه و تو رو از محل دورت ميكنه!!!!!
هر چند كه هنوز هم سه چرخه تو بيشتر دوست داري و هميشه سوار سه چرخه ت داري تو خونه ميگردي ... گاهي هم سوار ماشينت ميشي و يه خورده باهاش بازي ميكني و بعد زودي ميگي بسه!! و پياده ميشي و ميري سراغ سه چرخه ت....
اينم دو تا عكس از آرتا جونم با ماشينش:




لحظات شيرين با تو بودن .....
